آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - سخنان دلاويز - ابراهيم قيصرى
سخنان دلاويز
ابراهيم قيصرى
مجموعه رسائل فارسى خواجه عبداللّه انصارى, تصحيح و مقابله محمّد سرور مولايى, انتشارات توس, ٢مجلد,وزيرى.
برخى از بزرگان صوفيّه پس از سال ها كوشش و تحمّل رنج ها در راه كسب معرفت و علم آموزى در راه شناخت حق, سرانجام به اين نتيجه رسيده اند كه:
دفتر صوفى سواد و حرف نيست
جز دل اسپيد همچون برف نيست
بنابراين, دفترها را شسته, قلم ها را شكسته و قدم در راه سير و سلوك باطنى نهاده اند. گروه ديگر دست در كار و دل با يار داشته اند; يعنى هم صاحب قلم بوده اند و هم صاحب قدم. سنايى, عطّار, مولوى و خواجه عبداللّه انصارى از مشايخ اين گروه اند كه ميراث انديشه آنان به عنوان ارزنده ترين يادگارهاى عواطف و فرهنگ بشرى, در دفترهاى ماندگار ثبت است. از آن جمله است آثار مكتوب پير هرات.
اخيراً آقاى دكتر محمّد سرور مولايى از محققان فاضل افغانى مقيم ايران, مجموعه رسائل فارسى خواجه عبداللّه انصارى را براساس سه نسخه معتبر تصحيح فرموده اند و انتشارات توس آن را در دو مجلّد با چاپ برازنده به دوستداران ادب و عرفان عرضه داشته است. جا دارد همين جا به مصحّح و ناشر دست مريزاد گفت. البتّه لازم به يادآورى است كه پيش از انتشار كتاب حاضر, رسائل جامع خواجه عبداللّه انصارى تصحيح مرحوم وحيد دستگردى, مجموعه رسائل ديگرى به اهتمام آقاى محمّد شيروانى, سخنان پير هرات به كوشش دكتر محمّد جواد شريعت, رساله صد ميدان به همّت دكتر قاسم انصارى (در ايران) و مرحوم عبدالحيّ حبيبى (در كابل) و چند مناجات نامه طبع و منتشر شده است.
خواجه عبداللّه و آثار عرفانى او مستغنى از تعريف است. مصحح محترم (مجموعه رسائل فارسى) هم كه سال ها پيش از اين كار, با تصحيح ابتكارى و دقت انتقادى (طبقات الصوفيه) و نگارش مقالات شيوا در نشريّات ادبى كشور ما ـ كه وطن علمى و فرهنگى خود آن برادر نيز هست ـ براى جامعه ادبى و دانشگاهى چهره اى ناآشنا نيست. ايضاً اهل كتاب و تحقيق, انتشارات پر كار توس را كه سال هاست با طبع و نشر كتاب هاى معتبر درجه اوّل از متون كهن و ادبيّات معاصر, به عالم علم و ادب مشتاقانه خدمت مى كند, نيك مى شناسند.
مصحّح, اين مجموعه را براساس مقابله سه نسخه كهن ـ كه مشخصات آنها در مقدمه كتاب آمده ـ با كمال دقّت تصحيح كرده و فهارس هفتگانه لازم و مفيدى با عنوان هاى زيرين بر آن افزوده اند: فهرست اشعار فارسى; آيات و پاره هاى قرآن كريم; احاديث و روايات, كلمات قصار; اصطلاحات; اشخاص و اقوال و نام جاى ها; لغات و تركيبات.
در مقدّمه مفصّل و پرمطلب دويست و نه صفحه اى ـ كه خود در حكم كتابى مستقل به حساب مى آيد ـ آقاى دكتر مولايى پس از شناساندن نسخه هاى سه گانه متن و نسخه شناسى كلّى آثار پير هرات, به بحث درباره سبك و شيوه نگارش و محتواى رسائل مى پردازد و براى اينكه خواننده در اين مقدمه پرحجم, سر در گم نشود, مطالب را بهره بهره كرده و براى هر مطلبى عنوانى قائل شده اند بدين قرار:
١. سجع مناجات ها ٢. سجع شطح ها ٣. سجع كلمات قصار, پند و حكمت ٤. سجع با آيات و احاديث و كلمات عربى ٥. سجع وصف ها ٦. كاربرد شعر در نثر مسجّع ٧. سجع و حكايات.
بعضى از اين مباحث داراى عنوان هاى فرعى است. مثلاً در سجع وصف ها, وصف تقسيم شده به مدح و ذم (وصف درويشان حقيقى و مجازى), وصف طبيعت, وصف هاى ديگر. در نمونه اى كه از وصف طبيعت مى آوريم, چنان است كه گويى تشبيب و تغزّل يك قصيده بهاريه را مى خوانيم:
(به گلزارى رسيديم/ و سبزه زارى ديديم/ كه نمودارى بود از بهشت/ خاك او عنبر سرشت/ ميدان او رُفته/ گلهاى او بناز شكفته/ جانوران او زيبا/ صحن او همه ديبا/ درختان او بلند/ هواى او بى گزند/ جويبار او پرآب/ شبنم او گلاب/ بر سر هر شاخى بلبلى/ بر هر درختى غلغلى/ بيد خنجر كشيده كه سرافرازم/ غنچه پيكان تيز كرده كه تيراندازم/ چنار در تمنّاى پيام ابر قدم قيام/ پنجه دعا باز كرده/ و عزم جزم راز كرده/ بنفشه چون تايبان بگرفته/ و سر خجالت پيش انداخته/ نرگس چون مريد مراد از دست داده/ دست عجز بر سر نهاده/ شكوفه از ذوق وزيدن نسيم/ جوانمردى نموده به سيم/ گل سرخ از براى حاضران/ و تماشاى ناظران/ بر گلبن تازه/ رخ داده غازه/ نيلوفر چون اهل كرامات/ در اظهار مقامات/ دل ازين خاكدان بركنده/ و سجّاده بر آب افكنده…)
در عنوان (سجع و حكايات) به قرينه شباهت نثر مسجع گلستان و مقامه نويسى سعدى با سبك رسائل پير هرات, مى نويسد:
(قطع نظر از تفاوت هايى كه ميان آثار فارسى پير هرات و گلستان سعدى وجود دارد, آن دو از جهت مشابهت هاى فراوانى كه دارند بيشتر از نويسندگان ديگر كه مقدّم بر سعدى بوده اند, قابل مقايسه اند. مهم ترين وجه مشترك خواجه و سعدى, توانايى اين دو تن است بر شعر كه مناسب با معانى و در پسوند با نثر, اشعار خويش را در بافت سخن درج كرده اند. در آثار هر دو تن برخلاف نويسندگان نثر فنّى و مقامه نويسان, استفاده از لغات و كلمات و تركيبات فارسى و حفظ قوّت معنى در عين زيبايى و آراستگى لفظ و رعايت طلاقت و روانى, مورد توجه قرار گرفته است و لغات و تركيبات عربى در آثار هر دو تن همان لغات و تركيباتى است كه در نثر ساده و مرسل فارسى رايج بوده است و از شواذ و نوادر عربى در آنها خبرى نيست.)
علاوه بر اين نكته, سعدى در نگارش مطالب (باب هشتم گلستان) تحت تأثير حكمت گفتن خواجه عبداللّه انصارى است و با آنكه مضامين حكمت و موعظه در اين باب و آثار پير هرات متفاوت مى نمايد, شيوه نويسندگى يكسان است. عبارات زيرين هم نشان مى دهد كه شيخ شيراز تا چه حد از كلام پير هرات تأثير پذيرفته است:
تا نيك نينديشى مگوى (مجموعه رسائل فارسى, ص٥٠٥)/ اول انديشه وانگهى گفتار« مزن بى تأمل به گفتار دم (گلستان, ص٥٦)
از هيچ دشمن اگر چه حقير بود ايمن مباش (مجموعه…, ص٦٩٩)/ دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد (گلستان, ص٦٢)
قسمتى كرد به علم ازل از پيش از خويش, چند پويى كه پيش باشد يا بيش. آنچه قسمت كرد ز يك ذرّه بيش باشد و نه يك لحظ بيش (مجموعه…, ص١٩٠)/ دو چيز محال عقل است: خوردن بيش از رزق مقسوم و مردن پيش از وقت معلوم (گلستان, ص١٨٢).
خداى تعالى مى بيند و مى پوشد و همسايه نمى بيند و مى خروشد (مجموعه…, ص٥٢٩, ٦٧٣, ٤٥٢)/ خداوند تعالى مى بيند و مى پوشد و همسايه نمى بيند و مى خروشد. (گلستان, ص١٨٨).
قسمت دوم مقدمه مصحّح به بررسى ساختمان و محتواى رسائل اختصاص دارد. اين بحث با معرّفى مشروح رساله (چهل و دو فصل) آغاز مى شود و به رساله (برگزيده هايى از طبقات الصوفيه) پايان مى گيرد. بزرگ ترين و پرحجم ترين اين رسالات, رساله (چهل و دو فصل) در ٢٥٢صفحه و كوچك ترين آنها رساله (من مقولاته رضى اللّه عنه) در سه صفحه است.
حضرت مولايى, به تكرار جملات و مضامين واحد در بعضى رسالات پير هرات اشاره كرده اند. به نظر بنده كه اين گونه موارد تكرار را استقصا و مشخّص كرده ام, اگر مكرّرات را ـ كه گاه به هشت بار مى رسد ـ از رسالات كوچك برگيريم, كميّت رسائل به نصف تقليل مى يابد. در اينجا سخنان دلاويز آن پير سوخته دلِ صاحب درد را كه قند مكرر است, نقل مى كنيم:
* اگر بيايى در باز است و اگر نيايى حق بى نياز است. (رساله ذكر, ص٤١٦, من مناجاته و فوائده, ص٤٣٧, واردات, ص٤٥٣, رساله بى نام, ص٤٨٣ و ٤٩١, پرده حجاب, ص٥٢٩, الهى نامه, ص٦٦٠, از مجموعه ٧٨٨ هجرى, ص٦٨٩).
* الهى! اگر ابليس بدآموزى كرد, گندم آدم را كه روزى كرد؟ اگر آدم گندم نخوردى يكى از ما به هم وانخوردى. (رساله ذكر, ص٤١٨, واردات, ص٤٥٠, رساله بى نام, ص٤٨٨, پرده حجاب, ص٥٢٥, الهى نامه, ص٦٤٧, از مجموعه ٧٨٨ هجرى, ص٦٨١, فوائد, ص٦٩٥).
* دى رفت و باز نيامد فردا را اعتماد نشايد, اين دم را غنيمت دار كه دير نپايد.
دى آمدم وز من نيامد كارى
امروز ز من گرم نشد بازارى
فردا بر وى بى خبر از اسرارى
ناآمده به بُدى ازين بسيارى
(واردات, ص٤٤٧, من مقالاته فى الموعظه, ص٤٦٥, رساله بى نام, ص٤٧٨, پرده حجاب, ص٥٢٧, الهى نامه, ص٦٤٨).
و اين, همان مضمون معروفى است كه خيام و سعدى هم به شعر درآورده اند: خيام مى گويد:
از دى كه گذشت هيچ ازو ياد مكن
فردا كه نيامده ست فرياد مكن
بر نامده و گذشته بنياد مكن
حالى خوش باش و عمر بر باد مكن
و سعدى مى گويد:
سعديا دى رفت و فردا همچنان معلوم نيست
در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را
* آه آه! از تفاوت اين راه, دو پاره آهن از يك گاه, يكى نعل ستوران و ديگر آينه شاه. (من مناجاته و فوائده, ص٤٣٧, واردات, ص٤٥٣, رساله بى نام, ص٤٨٣, پرده حجاب, ص٥٣١, الهى نامه, ص٦٦٠, از مجموعه ٧٨٨ هجرى, ص٦٩٠).
* نه در رنگ و پوست نگر در پسند/ نقد دوست نگر. (من مناجاته و فوائده, ص٤٣٤, واردات, ص٤٥٣, رساله بى نام, ص٤٨٩, پرده حجاب, ص٥٣١, الهى نامه, ص٦٦٦).
* اگر همه عالم باد گيرد چراغ مُقبل نميرد. گر همه عالم آب گيرد داغ مُدبر نشويد. (رساله ذكر, ص٤١٦, من مناجاته و فوائده, ص٤٣٤, رساله بى نام, ص٤٨٢, الهى نامه, ص٦٥٨, پرده حجاب, ص٥٢٥, اين سخن يكبار هم به اين صورت آمده است: اگر از عرش تا ثرى باد شود چراغ شايسته نتواند كشت و اگر از عرش تا ثرى آب شود داغ ناشسته [ظ: ناشايسته] نتواند شست. پرده حجاب, ص٥٣١.
* نَفس بت است و قبول خلق زنّار و حقيقت با تو بگفتم به يكبار. (رساله ذكر, ص٤٢٠, واردات, ص٤٤٧, پرده حجاب, ص٥١٨, الهى نامه, ص٦٤٧, مجموعه ٧٨٨ هجرى, ص٦٨٤).
* قصّه دوستى دانى چرا دراز است, از آن كه دوست بى نياز است. (چهل و دو فصل, ص١٧١, رساله سؤال دل از جان, ص٣٨٩, رساله ذكر, ص٤٢١, پرده حجاب, ص٥٣٣, الهى نامه ٦٤٩).
* گلهاى بهشت در پاى عارفان خارست. آن كس كه تو را جست با بهشتش چه كار است. (واردات, ص٤٥٦, رساله بى نام, ص٤٨٠, مجموعه ٧٨٨ هجرى, ص٦٨٤, پرده حجاب, ص٥١٥, الهى نامه, ص٦٥٢).
* از خواجه سؤال كردند كه در حقِّ دنيا چه گويى؟ گفت: چه گويم در حقِّ چيزى كه به رنج به دست آرند و به بيم نگاه دارند و به حسرت گذارند. (رساله ذكر, ص٤١٨, واردات, ص٤٥٢, رساله بى نام, ص٤٨٢, الهى نامه,ص٦٤٦).
برخى از جمله هاى رسائل, موزون افتاده است آن چنان كه مى توان هر كدام را يك مصراع به حساب آورد:
ـ هرچه به زبان آمد حقّا به زيان آمد (رساله ذكر, ص٤٢٠).
ـ والذين جاهدوا در قرآن است, قلم رفته را چه درمانست (و من مناجاته و فوائده, ص٤٣٧).
ـ حقّا كه چنين است; و اللّه كه چنانست (مقدمه, پنجاه و هفت).
ـ عكس خورشيد در جهان فاش است (الهى نامه, ص٦٥٠)
ـ گندم آدم را كه روزى كرد؟ (رساله ذكر, ص٤١٨)
ـ الهى! سگ را بار است و سنگ را ديدار است, گر من ز سگ و سنگ كم آيم عارست (چهل و دو فصل, ص٥٤).
سخنان پير هرات و مواعظ حكمت آميزش همه دلنشين و عبرت آموز است و بسيارى از آنها به سبب گيرايى, ايجاز و لطف سخن, مى توان ضرب المثل باشد. مثل اين عبارات:
همسفر ديگر است و همسفره ديگر (چهل و دو فصل, ص١٠٥); جوينده گوينده است و يابنده خاموش (رساله كلمات, ص٥٠٩); جز راست نبايد گفت, امّا هر راست نبايد گفت. (رساله ذكر, ص٤٢٢); دوست را از در بيرون كنند امّا از دل بيرون نكنند. (پرده حجاب, ص٥٢٩); در كودكى بازى, در جوانى مستى, در پيرى سستى, پس كى خداپرستى؟ (پرده حجاب, ص٥٣٠); چاشت خور بر دشمن, پيش از آن كه او بر تو شام خورد. (چهل و دو فصل, ص١٧٨). اين كلام در قابوسنامه هم هست; در خانه اگر كس است, يك حرف بس است (واردات, ص٤٥١); چون يار اهل است, كار سهل است (رساله بى نام, ص٤٧٩); بر گذشته و شكسته و ريخته افسوس مخور (فوائد, ص٧٠١); دوستى او را شايد كه در خشم بر تو ببخشايد (پرده حجاب, ص٥٣٣); خرقه با دل پراكنده چون تخمى بود بر سنگى افكنده (پرده حجاب, ص٥٣٢); امروز بكوش تا فردا نگويى كاشكى! (مِن مناجاته و فوائده, ص٤٣٧); جوانمرد چون درياست و بخيل چون جوى, پس دُر از دريا جوى, نه از جوى. (پرده حجاب, ص٥٣٣); اگر بر هوا پرى مگس باشى و اگر بر آب روى خسى باشى, دلى به دست آر تا كسى باشد (واردات, ص٤٥٤).
خوشبختانه اين متن شريف عرفانى همان گونه كه دقيق تصحيح شده چاپ آن هم با دقّت صورت گرفته مگر در اين يكى دو مورد جزئى:
١. كلمه (هزل) اشتباهاً (هذل) چاپ شده (ص١٢٦).
٢. كلمه (اِلهى) را همه جا (آلهى) چاپ كرده اند كه درست نيست. و امّا اعداد ارجاع به صفحات كتاب در فهرست هاى هفتگانه اكثراً دقيق نيست و دو سه صفحه با متن اختلاف دارد كه اميد است در چاپ بعدى, اصلاح شود. نمونه اشتباهات: در راه خدا دو كعبه آمد منزل. صفحات فهرست ٤٧٥, ٥٢٦. صفحات متن ٤٧٧, ٥٢٩. و يُبشّرهُم برحمةٍ و رضوانٍ. در صفحه٤٣٤ ـ كه در فهرست قيد شده ـ چنين آيه اى نيامده است و صفحه بعدى هم ٥٦٣ است. يا ايّها المزمّل. صفحات فهرست: ٥٥٩, ٥٦١. در صفحات ٥٥٩, آيه نيست بلكه ٨ بيت شعر است. مَن تواضع للّهِ رَفَعَ اللّه وَمَن تكبّر وَضَعه اللّه صفحه فهرست: ١٣٣. صفحه متن: ١٣٥. حبّ العرب من الايمان! صفحه فهرست ٥٦٠. صفحه متن: چنين جمله اى را ندارد. صبر ايوبى. صفحات فهرست: ١٨٦, ٢٤٥, ١٦٠. در صفحات متن چنين موضوعى نيامده است….
با آرزوى توفيقات بيشتر براى مصحح و ناشر, اين مقال را با نقل سخنانى از پير عارفان به پايان مى بريم و كام جان را شيرين مى سازيم. (در ظاهر كعبه اى بنا كرد كه آب و گل است. در باطن نيز كعبه اى بنا كرد كه جان و دل است. آن كعبه احجار است, اين كعبه اسرار است. آن كعبه اصناف خلايق است و اين كعبه عطاى قسمت خالق است. آن كعبه بناى ابراهيم خليل است, و اين كعبه بناى ربّ جليل است. آنجا چاه زمزم است, اينجا ماتم دمادم است. آنجا مروه و صفاست, اينجا مروّت و صفاست. آنجا عرفان است, اينجا محل صفات است. چنانكه مصطفى ـ صلّى اللّه عليه وسلّم ـ آن كعبه را از بتان پاك كرد تو نيز اين كعبه را از اصنام هوا و هوس پاك كن.)
l